mask,tanz,miadgah

قسمت اول:

آره!درست خوندی.من دختری رو میشناسم كه

سبیل دار شد و تازه دل یك دختر دیگه رو هم برد.

قضیه از اونجا شروع شد كه:دختری می خواست

 پسر بودن رو تجربه كنه حتی واسه یك بار.

بذارید از الان بگم كه شاید باور كردنی نباشه اما رو قول شرف من حساب كنید كه راسته راسته.

خوب اصلا بذار خیالتو راحت کنم اون دختر خود من بودم!!!! >>{ آخر صداقت}

خجالت نداره که .ای بابا!>>{خود باوری}

یه روز به سرم زد برم تو دنیای پسرا.پسرایی که گاهی اوقات آدم تو کارشون حیرون می موند.

خیلی دلم می خواد زیرو زبر این داستان رو تعریف کنم اما میدونم به قول ((خال خان باجی)) یا به فارسی لاتین خودمون ((خاله خانم باجی)) داستان میشه مثنوی هفتاد من!

خدا رحم کنه.دیگه رفته بودم تو نخ پسر سوسول های مامانم اینا!

بدتر اینکه یه همکار زبر دست هم داشتم که اون خودش به تنهایی دست شیطون رو هم از پشت چهار قفله می کرد.تازه یه کلید هم میذاشت رو تاقچه صاف جلو چشاش.

به هر حال دیدن قیافه ی شیطون با اون همه ورجه وورجه زدن واسه یه کلید قلابی بهش انرژی مثبت میداد.>>{روانشناسی}

اینارو گفتم که از وخامت اوضاع با خبر شید.

به هر حال پروژه کلید خورد.

فقط کلی وقت صرف این شد کهMatch( شبیه) کنیم.>>{تقویت بنیه ی علمی در زبان}

در اصل عملیات اجرایی اینها بود:

1.تبدیل یک بدن ضریف دخترانه به هیکل ور نتراشیده ی مردانه ( البت از نوع شوشول های بیدی بالدینگی)

2.شناسایی Location دقیق بسته شدن گیس ها روی کله ی پسرای مو قشنگ

3.یافتن Convertor(تبدیل كننده) صدا

4.و در نهایت یک مصدوم

کارگردانی و نویسندگی به عهده ی من و اجرا و هماهنگی رو شونه ی همکارم.

قصد مردم آزاری نبود چرا که روی پیدا کردن مصدوم کلی وقت صرف کردیم تا خدایی ناکرده حقی ناحق نشه.

رفتیم سراغ یکی که شیفته ی این جور پسرا بود و همکارمم یه جورایی میخواست هم بدجنسی هاشو تلافی کنه هم یه درس بش بده که بفهمه این کارا آخر عاقبت نداره.

گفتن نداره که ! همه میدونن نیت ما خیر بود.

شروع کردیم به ساختن یک فشن که کلی حال بهم زن بود.

از لحاظ هیکل که مشکلی نبود چون خدا پدر لباس کاموایی بابا رو بیامرزه و کفش تق تقی های مامان رو(خدا رفتگان همه شما رو هم بیامرزه)

دیگه می موند قیافه که اون هم با گریم درست شد.اما بذار جون دادش برات تعریف کنم چه بلایی سر قیافه ی من آورد این همکار جلب ما!

با انواع کرم پودر های برنزه صورت ما رو کرد عین مبارک

بعد نوبت ابرو و ریش 30بیل بید!

کلی رو خط ریش کار کرد که بم بیاد.

ابروها رو کرد پاچه بز. تازه نه این بزای معمولی ها نه!!! بزی با شلواری از خطه ی مردم غیور کردستان!>>{فرهنگ شناسی ایران}

هرچی بش گفتم ای دوست مگه ندیدی الان ابروی این جور پسرا از دختر ها هم صاف تر و تر تمیز تره؟

اما حرف تو گوشش نمیرفت.بنده خدا انگار اصلا تو این جامعه نبود.فکر می کرد هنوز همه ی پسر ها مثل قدیم ندیم ها مردونگی رو تو تعداد تارهای سبیل و ابرو میدونن.>>{تو َهم کلاسیک}

دقیقا اینجا معنای واقعیه* یاسین تو گوش ... خوندن* رو با تمام سلول های صورتم حس کردم.

ولی خودمونیم ها خیلی خوب گریمم کرد.زمانی که خودمو تو آینه دیدم دلم واسه خودم پرکشید.هه!انگار اگه یه ذره دیگه میگذشت به تعداد كاندید های *مصدوم* اضافه میشد مثلا یكیش خوده من!!!!!

سخت ترین قسمتش تبدیل کردن صدای من بود به یک صدای نه چندان دل نشین

البته به شدت سعی ما در این بود که نگذاریم اصلا قضیه به این جاها بکشه

اما به هر حال ما فکر اون جاهاشو هم میکردیم که نکنه یه روز گیر بده که با من حرف هم بزنه

چه کارهایی که نکردیم واسه این یه تیکه.نمیگم !الکی هم اصرار نکنید.چون به عقلمون شک می کنید هرچند گمون نمی کنم تا به اینجای داستان هم شک نکرده باشید.

از این بخش هم با سربلندی بیرون اومدیم.

حالا نوبت این شده بود که پروژه به مرحله ی اجرا و بهره برداری برسه

دل تو دلمون نبود که ببینیم تا چه حد صحنه سازی هامون واقعی جلوه میده.Smiley